| دفتر خاطرات اعضاء :: تعداد خاطره ارسالی اعضاء : 1964 خاطره ( ارسال خاطره جدید ) |
| تاریخ ارسال : 10/08/1388 ساعت 12:07:00 |
مهدی |
|
ازدواج خرکی |
||
|---|---|---|
چون که شد صیغه عاقد جاری هر دو گشتند خر یک گاری بعد آن وصلت خوب و خَرَکی هردو خوشحال ولیکن اَلَکی هر دو خرکیف ازین وصلت پاک روز وشب غلت زنان در دل خاک نرّه خر بود پی ماچۀ خویش آخورش چال ، علف اندر پیش ماچه خر با ادب و طنّازی داشت می داد خرک را بازی بُرد سم های جلو را به فراز پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز
گفت به به چه خر رعنایی مُردم از بی کَسی و تنهایی یک طویله خری ای شوهر من تو کجا بوده ای ای دلبر من بین خرها نبود عین تو خر آمدی نزد خودم بی سر خر نه بود مادر تو در بر من نه بود خواهر تو سرخر من چون جدا گشتی از آن جمع خران کور شد چشم همه ماچه خران بعد ازین در چمن و سبزه و باغ نیست غیر از من و تو هیچ الاغ
یونجه زاریست در این دشت بغل ببر آنجا تو مرا ماه عسل زود می پوش کنون پالون نو پُر بکن توبره از یونجه و جو باز شد نیش خر از خوشحالی گفت به به چه قشنگ و عالی عرعری کرد به آواز بلند هردو از فرط خریّت خرسند ماچه خر بود پر از باد غرور که عجب نره خری کرده به تور بعد ماه عسل و گشت و گذار نره خر گشت روان در پی کار شغل او کارگر خرّاطی گاه می رفت پی الواطی
نره خر چون خرش از پل رد شد با زن خویش شدیداً بد شد عرعر و جفتک او گشت فزون دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون ماچه خر گشت، بسی دل نگران چه کند با ستم نرّه خران مادرش گفت کنون در خطری زود آور به سرش کره خری میخ خود گر تو نکوبی عقبی مگر از بیخ تو جانا عربی ماچه خر حرف ننه باور کرد پالون تاپ لِسَش دربر کرد
دلبری کرد به صد مکر و فسون ماچه خر لیلی و شوهر مجنون بعد چندی شکمش باد نمود از بد حادثه فریاد نمود گشت آبستن و زایید خری شد اضافه به جهان کره خری نره خر دید که افتاده به دام جفتک خویش بیافزود مدام ماچه خر داد ز کف صبر و شکیب در طویله تک و تنها و غریب یک طرف کره خری در آغوش بار یک نره خری هم بر دوش
گشت بیچاره، چو این کاره نبود جز طلاق از خرنر چاره نبود کرد افسارو طنابش پاره شد جدا ماچه خر بیچاره تازه فهمید که آزادی چیست درجهان خرمی و شادی چیست دیگر او خر نشود بیهوده تازه او گشته کمی آسوده هرکه یک بار شود خر، کافیست بیش از آن احمقی و علافیست مغز خر خورده هرآنکس که دوبار با خری باز نهد قول و قرار گفتم این قصه که خرهایجوان |
| تاریخ ارسال : 08/08/1388 ساعت 20:26:00 |
سيد جواد |
|
ش |
||
|---|---|---|
روز میلاد امام هشتم است یعنی هشت هشت جمعه 88 |
| تاریخ ارسال : 08/08/1388 ساعت 10:37:00 |
اویسا |
|
کدوم عاشق |
||
|---|---|---|
کدوم عاشق مثه من اینقده مجنون تو بود؟ ابرای چشمای کی اینقده بارونو سرود؟ کدوم عاشق مثه من تا پای جون خواسته تو رو؟ کدوم عاقل تا به سرحد جنون خواسته تو رو؟ توی چشمای تو کی هستی شو باخته مثه من؟ کدوم غاشق با غمه عشق تو ساخته مثه من؟ وقتشه اشکای هم رو کمی جدی بگیریم وقتشه تا زنده هستیم واسه ی هم بمیریم تا حالا کی مثه من اینقده عاشق تو بود؟ تا حالا کی مثه من غزل غزل تو رو سرود؟ کدوم عاشق مثه من ترانه کرده گریه رو واسه ی دیدن تو بهانه کرده گریه رو؟ وقتشه اشکای هم رو کمی جدی بگیریم وقتشه تا زنده هستیم واسه ی هم بمیریم از اشعار شاعر جوان" شایا تجلی"
|
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:52:00 |
ابی |
|
آمین |
||
|---|---|---|
خدایا بحق این امام همام، شادی و سرور واقعی و دائمی را در دلهای ما برقرار ساز/آمین. |
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:50:00 |
ابی |
|
؟ |
||
|---|---|---|
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است |
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:50:00 |
ابی |
|
؟ |
||
|---|---|---|
مؤمن کسی است که چون نیکی کند مسرور می شود و چون بدی کند، استغفار می کند. * |
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:50:00 |
ابی |
|
؟ |
||
|---|---|---|
خدایا بحق این امام همام، شادی و سرور واقعی و دائمی را در دلهای ما برقرار ساز/آمین. |
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:49:00 |
ابی |
|
؟ |
||
|---|---|---|
مشهد آن شهر علی موسی الرضا آن که باشـد قبلـــه حـاجـات مـا تا به مشهـد پای کوبـان می رویـم در حرم با چشم گریـان می رویـم * |
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:49:00 |
ابی |
|
؟؟ |
||
|---|---|---|
کـمـک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤیا دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد پـر از پـرواز کـفـتـرهـاى کوچک سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد * |
| تاریخ ارسال : 07/08/1388 ساعت 22:48:00 |
ابی |
|
؟؟ |
||
|---|---|---|
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر سفارش مریض حضرت امام را ببر گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ، از روز الست با رضا گفتم چشم من آمده ام تا به ولایت برسم، گفتی انا من شروطها گفتم چشم ضامن آهو * |
| ••• |